نجم الدين ابو الرجاء قمى
379
تاريخ الوزراء ( فارسى )
نيزه بود 118 ر شبى كه عصابهء تاريكى بر چشم مردم بسته بودند 227 پ شتابى كالح 98 ر شتر آنگاه تشنگى بيش برد كه آب بر پشت دارد 72 ر شتر به سگان بياموزد 164 پ شتر جرب از ميان بيرون كردنى بود 91 ر شتر حلال 105 پ شتر را به كفگير آب نشايد دادن 127 پ شتر را كه جرب باشد از كشتن ايمن بود 7 پ شتر روزگار چون پشت همه سنان است 215 ر شتر زشتروى مكروه باشد 40 پ شتر علف نخورد و دهان جنباند 36 ر شترمرغ هيچ نشنود 97 ر شترى بود كمتر از صد خر كه به هيچ معنى در شطرنج فزودند 30 ر شراب از بىنوايى مىخورد نه از بطر 84 پ شراب اول ساقى بازخورد 17 پ شراب جام خسروانى خوشگوار نوشيدن 123 ر شراب جهان به وفات او سركه شد كه با زهر نسبتى دارد 218 ر شراب حيات او سراب فنا شد 211 پ شراب خمخانه سركه شدن 6 ر شرابخوار روى ترش كند و لذت يابد 11 ر شراب خورده بوده است كه درد مىخورد و صافى مىريخت « درد خوردن و صافى ريختن » 199 ر شراب كه در خم دير ماند ، صافى شود ، آب كه دير ماند صافى شود ، آب كه دير ماند بگندد 23 ر شراب نشاط 130 ر شربتى كه به مهمان مىداد ، خود نيز بچشيد 24 پ شرر ميان خاكستر 36 ر شرر ميان زائيدن و مردن ثباتى ندارد 27 پ شرط سابق 12 ر شرط عبوديت و جانسپارى به جا آوردن 159 ر شرف استاد يافتن 101 پ شرف ايوان حشمت او بيفتاد 175 ر شرف تازه كردن 209 پ شرف تقبيل بساط اشرف يافت 177 پ شرف حضور كسى را به شكر تلقى كردن 213 ر شرف خلوت داشتن 148 ر شرف دستبوس 163 پ شرف صدف به مرواريد باشد 33 پ شرنگ روزگار در كام مردم شهد گشت 226 ر شستن پاى مرغ نشان خير نيست 177 ر ششدره را گشايشى نبود 68 پ شطارت جوانى 159 پ شطرنجباز را جز به انديشهء خويش رجوع نبايد كردن 12 ر